حس حسادت ارديبهشتيها را تحريک نکنيد
متولدين ارديبهشت تابع احساسات و عواطف درونيشان هستند و در عين حال به احساسات طرف مقابلشان نيز احترام کامل ميگذارند. از اين رو، همسران آنها بسيار خوشبخت خواهند بود. آنها عاشق مواد غذايي هستند و غذا خوردن، براي آنها بسيار محترم است، پس تا جاي ممکن، غذاهاي مورد علاقهشان را بپزيد. براي راه يافتن به قلب آنها محيطي خيالانگيز به همراه يک موسيقي رمانتيک و آرام و چند شمع در گوشهاي فراهم آوريد محبت کردن ولي لي به لا لا گذاشتن آنها را هرگز فراموش نکنيد. آنها هميشه و در همه حال به ياد دوستانشان هستند و هر گز نميگذارند که آنها به حال خود رها شوند. پس، شما هم در همه حال حامي و ياور آنها باشيد . آنها بسيار سخاوتمند هستند، به خصوص نسبت به همسر و عزيزانشان، پس انتظار گرفتن هداياي متعدد را از سوي آنها داشته باشيد. بيجهت و ناخالصانه آنها را تحسين نکنيد. آنها در هنگام آغاز اين ارتباط، بسيار کند و تدريجي پيش ميروند پس اگر صبر و حوصله به خرج دهيد، با صميميت و محبت عميق و خالصانه و ابدي آنها مواجه خواهيد شد. هرگز و تحت هيچ شرايطي، به آنها دروغ نگوييد، آنها هيچ وقت نميتوانند افراد دروغگو را ببخشند. آنها افرادي وابسته و احساساتي هستند و همسري مثل خود ميخواهند. هرگز آنها را به اجبار وادار به گرفتن تصميم نکنيد، وگرنه تبديل به افرادي لجوج و بسيار سرسخت ميشوند. ارديبهشتيها زماني ارتباطي را آغاز ميکنند که مطمئن باشند که تا ابد آن را حفظ خواهند کرد. هرگز و تحت هيچ شرايطي حس حسادت آنها را تحريک نکنيد وگرنه تا ابد آنها را از دست خواهيد داد .
چرا خدا مردها را آفرید؟
1. هدف خاصی نبود
2. گِل اضافه مونده بود
3. نسخه آزمایشی بود
4. اصلا کار خدا نبود
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"
یک کم کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا"
مقداری خرد پشت "چه بدونم"
واندکی درد پشت "اشکال نداره"
هست
متاسفانه شاعر این شعر رو نمی شناسم اما از همینجا ازش تشکر می کنم
شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم
شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم
شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !
در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چه قدر فروش داشته است؟
پسر پاسخ داد که یک فروش.
مدیر با تعجب گفت: تنها یک فروش؟
بی تجربه ترین متقاضیان کار در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز را در کارنامه عملکرد خود دارند.
حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟
پسر گفت: 134999.50 دلار.
مدیر تقریبا فریاد کشید: 134999.50 دلار؟
مگه چی فروختی؟
پسر گفت: اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری 4 بلبرینگه.
یعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری؟ گفت: خلیج پشتی. من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم.
بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک. پس منهم یک بلیزیر 4WD به او پیشنهاد دادم که او هم خرید.
مدیر با تعجب پرسید: او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی؟
پسر به آرامی گفت: نه، او آمده بود یک بسته نوار بهداشتی بخرد که من گفتم پس ریده شده به آخر هفته ات. بیا تا یک برنامه ماهیگیری توپ برایت ترتیب بدهم.!!!!!!!!