تبليغاتX
شلوغ پلووغ
اول خودم

حس حسادت ارديبهشتي‌ها را تحريک نکنيد

متولدين ارديبهشت تابع احساسات و عواطف دروني‌شان هستند و در عين حال به احساسات طرف مقابلشان نيز احترام کامل مي‌گذارند. از اين رو، همسران آنها بسيار خوشبخت خواهند بود. آنها عاشق مواد غذايي هستند و غذا خوردن، براي آنها بسيار محترم است، پس تا جاي ممکن، غذاهاي مورد علاقه‌شان را بپزيد. براي راه يافتن به قلب آنها محيطي خيال‌انگيز به همراه يک موسيقي رمانتيک و آرام و چند شمع در گوشه‌اي فراهم آوريد محبت کردن ولي لي به لا لا گذاشتن آنها را هرگز فراموش نکنيد. آنها هميشه و در همه حال به ياد دوستانشان هستند و هر گز نمي‌گذارند که آنها به حال خود رها شوند. پس، شما هم در همه حال حامي و ياور آنها باشيد . آنها بسيار سخاوتمند هستند، به خصوص نسبت به همسر و عزيزانشان، پس انتظار گرفتن هداياي متعدد را از سوي آنها داشته باشيد. بي‌جهت و ناخالصانه آنها را تحسين نکنيد. آنها در هنگام آغاز اين ارتباط، بسيار کند و تدريجي پيش مي‌روند پس اگر صبر و حوصله به خرج دهيد، با صميميت و محبت عميق و خالصانه و ابدي آنها مواجه خواهيد شد. هرگز و تحت هيچ شرايطي، به آنها دروغ نگوييد، آنها هيچ وقت نمي‌توانند افراد دروغگو را ببخشند. آنها افرادي وابسته و احساساتي هستند و همسري مثل خود مي‌خواهند. هرگز آنها را به اجبار وادار به گرفتن تصميم نکنيد، وگرنه تبديل به افرادي لجوج و بسيار سرسخت مي‌شوند. ارديبهشتي‌ها زماني ارتباطي را آغاز مي‌کنند که مطمئن باشند که تا ابد آن را حفظ خواهند کرد. هرگز و تحت هيچ شرايطي حس حسادت آنها را تحريک نکنيد وگرنه تا ابد آنها را از دست خواهيد داد .


ادامه مطلب
+ ایجاد شلوغی در ساعت 10:34 به زحمت پارمیدا |

یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی که بسیار گرون قیمت بود، و با ارزش، وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده.
من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم، چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی؟ گفتم نه، وقتی ازم پرسید چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت، همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش، به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.

در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت. فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه می‌مونه، یک اطمینان برات درست می‌کنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه می‌تونم شام دعوتش کنم اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو می‌کنم حتی اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تونیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمیکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می‌کنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت ببری شاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه! این تفاوت عشق و ازدواجه!
+ ایجاد شلوغی در ساعت 9:47 به زحمت پارمیدا |

 

چرا خدا مردها را آفرید؟

1.      هدف خاصی نبود 

2.      گِل اضافه مونده بود

3.      نسخه آزمایشی بود

4.      اصلا کار خدا نبود

 

 


ادامه مطلب
+ ایجاد شلوغی در ساعت 1:28 به زحمت پارمیدا |

1ازدواج با یک مرد مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان می شوید..
 جین کر

بقیه مطلبو حتما بخونید
ادامه مطلب
+ ایجاد شلوغی در ساعت 1:24 به زحمت پارمیدا |

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"

 یک کم کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"

 قدری احساسات پشت "به من چه اصلا"

مقداری خرد پشت "چه بدونم"

واندکی درد پشت "اشکال نداره"

 هست

+ ایجاد شلوغی در ساعت 12:11 به زحمت پارمیدا |

درباره متولدين هر ماه از این كارها اجتناب کنید


ادامه مطلب
+ ایجاد شلوغی در ساعت 17:42 به زحمت پارمیدا |

یه شعر فوق العاده که یکی از دوستانم برام فرستاده. پیشنهاد می کنم از دست ندینش

متاسفانه شاعر این شعر رو نمی شناسم اما از همینجا ازش تشکر می کنم


ادامه مطلب
+ ایجاد شلوغی در ساعت 9:34 به زحمت پارمیدا |

شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

 

شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

 

شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

 


ادامه مطلب
+ ایجاد شلوغی در ساعت 11:9 به زحمت پارمیدا |

یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاد و به یکی از  فروشگاهای بزرگ که همه چیز برای فروش دارند  (Everything under a roof) در ایالت کالیفرنیارفت.
مدیر فروشگاه به او گفت: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کنی و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم.                  

در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چه قدر فروش داشته است؟
پسر پاسخ داد که یک فروش.
مدیر با تعجب گفت: تنها یک فروش؟
بی تجربه  ترین متقاضیان کار در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز را در کارنامه عملکرد خود دارند.
حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟
پسر گفت: 134999.50 دلار.
مدیر تقریبا فریاد کشید: 134999.50 دلار؟
مگه چی فروختی؟
پسر گفت: اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری 4 بلبرینگه.
یعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری؟ گفت: خلیج پشتی. من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم.
بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک. پس منهم یک بلیزیر 4WD به او پیشنهاد دادم که او هم خرید.
مدیر با تعجب پرسید: او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی؟
پسر به آرامی گفت: نه، او آمده بود یک بسته نوار بهداشتی بخرد که من گفتم پس ریده شده به آخر هفته ات. بیا تا یک برنامه ماهیگیری توپ برایت ترتیب بدهم.!!!!!!!!

+ ایجاد شلوغی در ساعت 12:44 به زحمت پارمیدا |

خیلی جالبه ته خندس بخونین

ادامه مطلب
+ ایجاد شلوغی در ساعت 15:46 به زحمت پارمیدا |